الهی نامه › بخش دوم › (۴) حکایت امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بامور
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
علی میرفت روزی گرمگاهی — رسید آسیب او بر مور راهی
مگر آن مور میزد پا و دستی — ز عجزش در علی آمد شکستی
بترسید و بغایت مضطرب شد — چنان شیری ز موری منقلب شد
بسی بگریست و حیلت کرد بسیار — که تا آن مور باز آمد برفتار
شبانگه مصطفی را دید در خواب — بدو گفت ای علی در راه مشتاب
که دو روز از پی یک مور دائم — ز تو بود آسمانها پُر ملائم
نباشی از سلوک خویش آگاه — که موری را کنی آزرده در راه
چنان موری که معنی دار بودست — همه ذکر خدایش کار بودست
علی را لرزه بر اندام افتاد — ز موری شیر حق در دام افتاد
پیمبر گفت خوش باش و مکن شور — که پیش حق شفیعت شد همان مور
که یارب قصد حیدر در میان نیست — اگر خصمی بمن بود این زمان نیست
جوانمردا بدان کز درد دین بود — که با موری چنان شیری چنین بود
چو حیدر در شجاعت شیر زوری — که دیدی بسته بر فتراک موری
خُنُک جانی که او از حق خبر داشت — قدم بر امر حق بنهاد و برداشت
تو گر بر جهل مطلق در سلوکی — گدای مطلقی ور ازملوکی
نظر باید فگند آنگه قدم زد — که نتوان بینظر در ره قدم زد
اگر تو بینظر در ره زنی گام — نگونساریت بار آرد سرانجام
چوبر عمیا روی همچون خران تو — نه ممتازی بعقل از دیگران تو
قدم بشمرده نه گر مرد راهی — که بشمردهست از مه تا به ماهی
اگر گامی نهی بیهیچ فرمان — بسی دردت رسد بیهیچ درمان
گر اینجا گام برگیری زمانی — نباید رفت در گورت جهانی
همی هر کس که اینجا یک زمان رفت — همان انگار کانجا صد جهان رفت
اگرچه حیرت اینجا یک دم افتد — ولی آنجایگه صد عالم افتد
اگر امروز گامی مینهی پاک — نباید رفت صد فرسنگ در خاک
دریغا مینبینی سود بسیار — که گر بینی دمی ننشینی از کار
بهر گامی که برگیری تو امروز — ز حضرت تحفهٔ یابی دلفروز
چنین سودی چو هر دم میتوان کرد — چرا از کاهلی باید زیان کرد