☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفدهم › (۱) حکایت گوسفندان و قصّاب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین گفت آن امیر دردمندان — که نیست این بس عجب از گوسفندان

که می‌آرند ایشان را بخواری — که تا بُرّند سرهاشان بزاری

که بی عقلند و ایشان می‌ندانند — ازان سوی مقابر چون روانند

ازان قصّاب می‌باید عجب داشت — که او هم علم دارد هم طلب داشت

چو می‌داند که او را نیز ناگاه — بخواهندش بریدن سر درین راه

چگونه فارغ و ایمن نشستست — نمی‌جنبد خوشی ساکن نشستست

نگه کن تا بآدم پُشت بر پشت — که چندین طفل عالم در شکم کُشت

بسی میرند جسم مور داده — بسی شیرند تن در گور داده

جهان را ذرّهٔ در مغز هُش نیست — که او جز رستمی سُهراب کُش نیست

چه می‌گویم خطا گفتم چو مستان — که او زالیست سر تا پای دستان

ترا می‌پرورد از بهر خوردن — بِنِه این تیغ را ناکام گردن

مکش گردن، فلک سیلی زن تست — که گر سیلی خوری در گردن تست

بسیلی کردنت پرورده گردی — که تا فربه شوی وخورده گردی

← Önceki 240 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı