☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفدهم › (۳) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬داد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی بینندهٔ معروف بودی — که ارواحش همه مکشوف بودی

دمی گر بر سر گوری رسیدی — در آن گور آنچه می‌رفتی بدیدی

بزرگی امتحانی کرد خردش — بخاک عمر خیّام بردش

بدو گفتا چه می‌بینی درین خاک — مرا آگه کن ای بینندهٔ پاک

جوابش داد آن مرد گرامی — که این مردیست اندر ناتمامی

بدان درگه که روی آورده بودست — مگر دعویِ دانش کرده بودست

کنون چون گشت جهل خود عیانش — عَرَق می‌ریزد ازتشویر جانش

میان خجلت و تشویر ماندست — وزان تحصیل در تقصیر ماندست

بر آن دَر حلقه چون هفت آسمان زد — ز دانش لاف آنجا کی توان زد

چو نه انجام پیداست و نه آغاز — نیابد کس سر و پای جهان باز

فلک گوئیست و گر عمری شتابی — چو گویش پای و سر هرگز نیابی

که داند تا درین وادیِ مُنکَر — چگونه می‌روم از پای تا سر

سراپای جهان صد باره گشتم — ندیدم چارهٔ بیچاره گشتم

سراپای جهان درد و دریغست — که گر وقتیت هست آن نیز تیغست

مرا این چرخ چون صندوقِ ساعت — ز بازیچه رها نکند بطاعت

← Önceki 242 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı