الهی نامه › بخش هفدهم › (۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی پرسید آن شوریدهجان را — که چون میبینی این کار جهان را
چنین گفت این جهان پُر غم و رنج — به عینه آیدم چون نطعِ شطرنج
گهی آرایشی بیند بصف در — گهی بر هم زنندش چون دو صفدر
یکی را میبرند از خانهٔ خویش — دگر را مینهند آن خانه در پیش
گهی بر شه درآیند از حوالی — به صد زاری کنندش خانه خالی
چنین پیوسته تا آنگه که دانند — که این نطع مزخرف برفشانند
چنان لهو و لعب کردست مغرور — شدی مشغولِ مال و ملک و منشور
تو شهبازی، گشاده کن پر و بال — بپر زین دامگاه لعب اطفال