☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفدهم › (۵) حکایت سؤال کردن آن مرد دیوانه از کار حق تعالی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پرسید ازان دیوانه ساری — که ای دیوانه حق را چیست کاری

چنین گفت او که لوح کودکان را — اگر دیدی چنان می‌دان جهان را

که گاه آن لوح بنگارد ز آغاز — گهی آن نقش کُلّی بسترد باز

درین اشغال باشد روزگاری — بجز اثبات و محوش نیست کاری

فغان از خلق و فریاد از زمانه — نفیر از نقش لوح کودکانه

نگاری کان زنان بر دست دارند — اگرچه زان نکوئی چون نگارند

دل آن بهتر کزان دربند نبوَد — که آن هم بیشِ روزی چند نبوَد

نگاری کان نخواهد ماند بر جای — نه بر دستست زیبنده نه بر پای

نگاری کان بسان درهم آید — چو زهر جانست جان زو پُر غم آید

اگرچه ذوقِ دنیا بی‌شمارست — ولیکن در بقا چون آن نگارست

سر مردان عالم مصطفی بود — ببین تا در ره دنیا کجا بود

چو اندر ملک درویشی سرافراخت — قبای مسکنت را در بر انداخت

طعام جوع را صد خوان بگسترد — بملک فقر شادروان بگسترد

چنان بر ملکِ دنیا خاک انداخت — که رخت از خاک بر افلاک انداخت

کمال ملک درویشی چنان داشت — که آن طاقت ندانم تا توان داشت

← Önceki 244 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı