☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفدهم › (۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد — ز بعد آن مگر در نزع افتاد

یکی گفت ‌«ای بدان عالم قدم‌زن — کجا دفنت کنم‌؟ جایی رقم زن‌»

چنین گفت او که من‌ شوریده‌ایمان — نخواهم در بر ِ جمعی مسلمان

چو من نور مسلمانان ندارم — به گورستان دین داران چه کارم‌؟

نمی‌خواهم جهودان نیز هم‌بَر — که بیزار‌ست از ایشان پیمبر

میان این دو گورستان زمینم — به‌دست آور که من زان نه‌، نه زینم

مرا نه در مسلمانی قدم بود — نه در راه جهودی نیز هم بود

میان این و آن باید چنین کس — که تا خود حال چون گردد ازین پس

نرفتی یک قدم این راه آخر — کجا بودی تو چندین‌گاه آخر

نداری هیچ کاری کارت آنجاست — به ره بر عقبهٔ بسیارت آنجاست

نه چندان عقبه در پیش‌ست آنجا — که هرگز روی انجام‌ست آنجا

ازین وادی که در وی بیم جان است — اگر خونی شود جان جای آن است

چه دریایی‌ست این در جان پدیدار — نه سر پیدا و نه پایان پدیدار

هزاران دل اگر خون شد درین راه — ولی زان جمله جانی نیست آگاه

که می‌داند که هر دل چون چراغی‌؟ — چه سودا می‌پزد در هر دماغی‌؟

همی هر لحظه غم بیش‌ست ما را — ازین راهی که در پیش‌ست ما را

چراغ نورِ ایمان بر سر راه — چه سازی گر فرو میرد به ناگاه‌؟

← Önceki 248 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı