☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفدهم › (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه الله

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر سُفیان ثوری چون جوان بود — ز کوژی قامت‌ِ او چون کمان بود

یکی گفت ای امام آن جهانی — چرا پشتت دو تا شد در جوانی‌؟

به صورت وقتِ این پشتِ دو‌تا نیست — که پشت تو چنین دیدن روا نیست

چه افتاده‌ست‌؟ ما را حال برگوی — نشانی ده‌، بیانی کن‌، خبر گوی

چنین گفت او که استادیم بوده‌ست — که دایم راه رفته‌ست و نموده‌ست

چو وقت مرگِ او آمد پدیدار — به بالینش شدم می‌دیدمش زار

به غایت اضطرابی در درونش — که می‌جوشید همچون بحر‌، خونش

همه جان و دلش پر آتش رشک — به یک‌یک مژه صد‌صد دانهٔ اشک

میان جامه در‌، لرزیده چون برگ — دل او را امیدی بر در مرگ

بدو گفتم که شیخا این چه حال است‌؟ — زبان بگشاد که‌ایمان در وبال است

به پنجه سال در خون گشته‌ام من — کنون از تیغِ مرگ آغشته‌ام من

خطاب آمد که تو مردودِ مایی — تو زین در دور شو، ما را نشایی

چو زو بشنیدم این خود را بکُشتم — طراقی زان برون آمد ز پشتم

چو قول او چنان وقتی چنین بود — چنین شد پُشت من چون روی این بود

نصیب اوستادم چون چنین است — کجا شاگرد را امید دین است‌؟

چو شد انجامِ اُستاد این درستم — من از شاگردی خود دست شستم

چراغی را که ره بر باد باشد — نمی‌دانم که چون آزاد باشد

چراغ روح تو چون مُرد ناگاه — نیابی سوی او‌ یا بوی او راه

چراغ مُرده را چندانکه جویی — نیابی هیچ جایی، چند پویی‌؟

چراغ مُرده را ماتم مکن تو — که افسوس‌ست هین مشنو سخن تو

خنک آن سگ که مر دور‌ست از غم — ولی بیچاره این فرزندِ آدم

ز مردن غم نصیب کس نبودی — اگر انگیختن از پس نبودی

ازین وادی خاموشان خبر خواه — وگر داری خبر زیشان عِبَر خواه

به دانش زنده شو یکبار آخر — بمیر ای مرده‌دل ز اغیار آخر

جهودی را که کارش اوفتاده‌ست — به خوان مصطفی راهش گشاده‌ست

ترا گر نیز کار افتد به زودی — درین معنی نه کمتر از جهودی

← Önceki 249 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı