الهی نامه › بخش هفدهم › (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه الله
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر سُفیان ثوری چون جوان بود — ز کوژی قامتِ او چون کمان بود
یکی گفت ای امام آن جهانی — چرا پشتت دو تا شد در جوانی؟
به صورت وقتِ این پشتِ دوتا نیست — که پشت تو چنین دیدن روا نیست
چه افتادهست؟ ما را حال برگوی — نشانی ده، بیانی کن، خبر گوی
چنین گفت او که استادیم بودهست — که دایم راه رفتهست و نمودهست
چو وقت مرگِ او آمد پدیدار — به بالینش شدم میدیدمش زار
به غایت اضطرابی در درونش — که میجوشید همچون بحر، خونش
همه جان و دلش پر آتش رشک — به یکیک مژه صدصد دانهٔ اشک
میان جامه در، لرزیده چون برگ — دل او را امیدی بر در مرگ
بدو گفتم که شیخا این چه حال است؟ — زبان بگشاد کهایمان در وبال است
به پنجه سال در خون گشتهام من — کنون از تیغِ مرگ آغشتهام من
خطاب آمد که تو مردودِ مایی — تو زین در دور شو، ما را نشایی
چو زو بشنیدم این خود را بکُشتم — طراقی زان برون آمد ز پشتم
چو قول او چنان وقتی چنین بود — چنین شد پُشت من چون روی این بود
نصیب اوستادم چون چنین است — کجا شاگرد را امید دین است؟
چو شد انجامِ اُستاد این درستم — من از شاگردی خود دست شستم
چراغی را که ره بر باد باشد — نمیدانم که چون آزاد باشد
چراغ روح تو چون مُرد ناگاه — نیابی سوی او یا بوی او راه
چراغ مُرده را چندانکه جویی — نیابی هیچ جایی، چند پویی؟
چراغ مُرده را ماتم مکن تو — که افسوسست هین مشنو سخن تو
خنک آن سگ که مر دورست از غم — ولی بیچاره این فرزندِ آدم
ز مردن غم نصیب کس نبودی — اگر انگیختن از پس نبودی
ازین وادی خاموشان خبر خواه — وگر داری خبر زیشان عِبَر خواه
به دانش زنده شو یکبار آخر — بمیر ای مردهدل ز اغیار آخر
جهودی را که کارش اوفتادهست — به خوان مصطفی راهش گشادهست
ترا گر نیز کار افتد به زودی — درین معنی نه کمتر از جهودی