الهی نامه › بخش هجدهم › (۹) حکایت سلطان محمود با مرد دوالک باز
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر محمود با اعزاز میشد — بره مردی دوالک باز میشد
شهش گفتا که ای طرّار ره زن — ترا میبیند اینجا چشم دَرمَن
که بنشینی میان خاک در راه — دوالک بازی آموزی تو با شاه
دوالک باز گفتش ای جهاندار — برَو بنشین چه میخواهی ازین کار
نخواهد گشت چون پروانه با شمع — دوالک بازی و کوس و عَلَم جمع
مجرّد گرد و پس این پیشه میکن — وگر نه همچنین اندیشه میکن
درین منزل که کس نه دل نه جان یافت — کمال از پاک بازی میتوان یافت