☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هجدهم › (۱۰) حکایت شیخ ابوسعید با قمار باز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بصحرا رفت شیخ مهنه ناگاه — گروهی گرم رَو را دید در راه

که می‌رفتند بر یک شیوه یک جای — ازار پای چرمین کرده در پای

یکی را شاد بر گردن گرفته — بسی رندانش پیرامن گرفته

مگر پرسید آن شیخ زمانه — که کیست این مرد، گفتند ای یگانه

امیر جملهٔ اهل قمارست — که او در پیشهٔ خود مردِ کارست

ازو پرسید شیخ عالم افروز — که از چه یافتی این میری امروز

جوابش داد رند نانمازی — که من این یافتم از پاک بازی

بزد یک نعره شیخ و گفت دانی — که دارد پاک بازی را نشانی

امیرست و سرافراز جهانست — که کژبازی بلای ناگهانست

همه شیران که مرد راه بودند — جهان عشق را روباه بودند

بهُش رَو، نیک بنگر، با خبر باش — بلا می‌بارد اینجا، بر حذر باش

اگر داری سر گردن نهادن — برای جان فشانی تن نهادن

مسلَّم باشدت این پاک بازی — وگر نه ناقصی و نانمازی

اگر چون پاک بازان میکنی کار — چو عیسی سوزنی با خود بمگذار

اگر جز سوزنی با تو بهم نیست — جز آن سوزن حجابت بیش و کم نیست

← Önceki 262 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı