الهی نامه › بخش دوم › (۶) حکایت خواجۀ جندی با سگ
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی از خواجهٔ جُندی بپرسید — که تو به یا سگی وز کس نترسید
مریدانش دویدند آشکاره — که تا آنجا کنندش پاره پاره
بیک ره منع کرد آن جمله را پیر — بدو گفتا نَیَم آگه ز تقدیر
نشد معلومم ای جان پدر حال — جوابت چون توان آورد در قال
گر از اوباش راه ایمان برم من — توانم گفت کز سگ بهترم من
وگر ایمان نخواهم بُرد از اوباش — چو موئی بود می از سگ من ای کاش
چو پرده بر نیفتادست از پیش — منه بر سگ بموئی منّت از خویش
که گر سگ را میان خاک راهست — ولیکن با تو از یک جایگاهست