☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوم › (۷) حکایت معشوق طوسی با سگ و مرد سوار

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر معشوق طوسی گرمگاهی — چو بی‌خویشی برون می‌شد براهی

یکی سگ پیش او آمد دران راه — ز بی‌خویشی بزد سنگیش ناگاه

سواری سبزجامه دید از دور — درآمد از پسش روئی همه نور

بزد یک تازیانه سخت بروی — بدو گفتا که هان ای بیخبر هی

نمی‌دانی که بر که می‌زنی سنگ — که با او نیستی در اصل همرنگ

نه از یک قالبی با او بهم تو — چرا از خویش می‌داریش کم تو

چو سگ از قالب قدرة جدا نیست — فزونی کردنت بر سگ روا نیست

سگان در پرده پنهانند ای دوست — ببین گر پاک مغزی بیش ازین پوست

که سگ گرچه بصورت ناپسندست — ولیکن در صفت جانش بلندست

بسی اسرار با سگ در میانست — ولیکن ظاهر او سدِّ آنست

← Önceki 28 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı