☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نوزدهم › (۱۲) حکایت حلّاج با پسر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پسر را گفت حلّاج نکوکار — بچیزی نفس را مشغول میدار

وگرنه او ترا معزول دارد — بصد ناکردنی مشغول دارد

که تو در ره نهٔ مرد قوی ذات — که تنها دم توانی زد بمیقات

تو را تا نفس می‌ماند خیالی — بوَد در مولشش دایم کمالی

اگر این سگ زمانی سیر گردد — عجب اینست کاینجا شیر گردد

شکم چون سیر گردد یک زمانش — به غیبت گرسنه گردد زبانش

چو تیغی تیز بگشاید زبانی — بغیبت می‌کُشد خلق جهانی

بسی گرچه فرو گوئی بگوشش — نیاری کرد یک ساعت خموشش

← Önceki 277 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı