☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوم › (۸) مناظرۀ شیخ ابوسعید با صوفی و سگ

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی صوفی گذر می‌کرد ناگاه — عصا را بر سگی زد در سر راه

چو زخمی سخت بر دست سگ افتاد — سگ آمد در خروش و در تگ افتاد

به پیش بوسعید آمد خروشان — بخاک افتاد دل از کینه جوشان

چو دست خود بدو بنمود برخاست — ازان صوفی غافل داد می‌خواست

بصوفی گفت شیخ ای بی وفا مرد — کسی با بی‌زبانی این جفا کرد

شکستی دست او تا پست افتاد — چنین عاجز شد وأز دست افتاد

زبان بگشاد صوفی گفت ای پیر — نبود از من که از سگ بود تقصیر

چو کرد او جامهٔ من نانمازی — عصائی خورد از من نه ببازی

کجا سگ می‌گرفت آرام آنجا — فغان می‌کرد و می‌زد گام آنجا

بسگ گفت آنگه آن شیخ یگانه — که تو از هر چه کردی شادمانه

بجان من می‌کشم آنرا غرامت — بکن حکم و میفگن با قیامت

وگر خواهی که من بدهم جوابش — کنم از بهر تو اینجا عقابش

نخواهم من که خشم آلود گردی — چنان خواهم که تو خشنود گردی

سگ آنگه گفت ای شیخ یگانه — چو دیدم جامهٔ او صوفیانه

شدم ایمن کزو نبود گزندم — چه دانستم که سوزد بند بندم

اگر بودی قباپوشی درین راه — مرا زو احترازی بودی آنگاه

چو دیدم جامهٔ اهل سلامت — شدم ایمن ندانستم تمامت

عقوبت گر کنی او را کنون کن — وزو این جامهٔ مردان برون کن

که تا از شرِّ او ایمن توان بود — که از رندان ندیدم این زیان بود

بکش زو خرقهٔ اهل سلامت — تمامست این عقوبت تا قیامت

چو سگ را در ره او این مقامست — فزونی جُستنت بر سگ حرامست

اگر تو خویش از سگ بیش دانی — یقین دان کز سگی خویش دانی

چو افگندند در خاکت چنین زار — بباید اوفتادن سر نگون سار

که تا تو سرکشی در پیش داری — بلاشک سرنگونی بیش داری

ز مُشتی خاک چندین چیست لافت — که بهر خاک می‌بُرّند نافت

همی هر کس که اینجا خاک تر بود — یقین می‌دان که آنجا پاکتر بود

چو مردان خویشتن را خاک کردند — بمردی جان و تن را پاک کردند

سرافرازان این ره زان بلندند — که کلّی سرکشی از سرفگندند

← Önceki 29 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı