☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیستم › (۹) حکایت شعیب علیه السلام

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شُعَیب از شوقِ حق ده سال بگریست — ازان پس چشم پوشیده همی زیست

خدا بیناش کرد از بعدِ آن باز — که شد ده سالِ دیگر خون فشان باز

دگر ره تیره شد دو چشمِ گریانش — دگر ره چشم روزی کرد یزدانش

دگر ره سالِ دیگر زار بگریست — دگر ره نیز نتوانست نگریست

چو نابینا شد و گریان بیفتاد — خداوند جهان وَحیَش فرستاد

که گر از بیمِ دوزخ خون فشانی — ترا آزاد کردم جاودانی

وگر بهر بهشتی زار گریان — ترا بخشم بهشت و حور و رضوان

شعیب آنگه زبان بگشاد حالی — که ای حکم تو حکم لایزالی

من از شوق تو می‌گریم چنین زار — که من بس فارغم ازنور و از نار

نه یکدم از بهشتم یاد آید — نه از دوزخ مرا فریاد آید

مرا قرب تو باید جاودانی — بگفتم دردِ خود دیگر تو دانی

خطاب آمد ز اوج آشنائی — که چون گریان برای شوق مائی

کنون خوش می‌گری و می‌گری زار — که کارت سخت دشوارست دشوار

پس آنگه گفت ای دانندهٔ راز — مده بینائی من بعد ازین باز

که تا وقتی که آن دیدار نبوَد — مرا با دیدنی خود کار نبوَد

عزیزا چون نه این دیدار داری — بسی بگری که عمری کار داری

که چندانی که در دل رشک بیشست — بچشم عاشقان در اشک بیشت

← Önceki 290 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı