☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیستم › (۱۰) حکایت در اهل دوزخ

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین نقلست کز آحادِ امّت — گروهی را کند بی بهره رحمت

خطاب آید که ایشان را هم اکنون — سوی دوزخ برید آغشته در خون

بآخر بر لب دوزخ بیکبار — ز حق خواهند مهل اندک نه بسیار

خطاب آید ز حضرت آشکارا — که کاری می‌نگردد دیر ما را

کنون سالی هزاری نه بعلّت — بفضل این خلق را دادیم مهلت

چنین نقلست ازان قوم جگر سوز — که می‌گریند این مدّت شب و روز

چو این سالی هزار آید بسرشان — ز حضرت مهلتی باید دگرشان

دوی دیگر ز حق مهلت ستانند — که تا بر دردِ خود خون می‌فشانند

مدام این سه هزاران سال افزون — همی گریند و می‌گردند در خون

که کس یک لحظه با آن قوم مسکین — نگوید کز چه می‌گرئید چندین

بزرگی گفت صد جان پریشان — چو جان من فدای اشکِ ایشان

که دردی را که آن درمان ندارد — ز حضرت جز دل ایشان ندارد

ترا تا دردِ بی درمان نباشد — بدرمان کردنت فرمان نباشد

همی یک دردش از صد جان ترا به — که دردش از بسی درمان ترا به

ترا گر بو عُبَیده هست جرّاح — دلت را بر جراحت نیست اصلاح

بپای انداز خود را سرنگونسار — مگر از خاک برگیرد ترا یار

اگر تو برنگیری سر ز پایش — بدست آری کمند دلربایش

← Önceki 291 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı