☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیستم › (۱۱) حکایت سلطان محمود و ایاز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر سلطان دین محمود پیروز — ایاز خویش را پرسید یک روز

که از چه رشک آید در جهانت — جوابی راست خواهم زین میانت

چنین گفت او که در رشکم همه جای — ازان سنگی که مالی در کف پای

دلم از رشکِ سنگت می‌بنالد — که او رخ در کف پای تو مالد

اگر هرگز دهد این دولتم دست — نهم سر در کف پای تو پیوست

چو رویم در کف پای تو باشد — همیشه روی من جای تو باشد

اگر روی ایاز آید ترا جای — نهد بر آسمان هفتمین پای

چو نه سر می‌خرد یار و نه دستار — بطرّاری و دستانش بدست آر

ندیدی آنکه رُستم از گزستان — چه با اسفندیاری کرد دستان؟

به باطن هرچه بتوان کرد میکن — بظاهر ترک خواب و خورد میکن

بدستان و بحیلت پیش می‌رو — بصدق معرفت بیخویش می‌رو

مگر راهی بدستان بازیابی — دمی با همدمی دمساز یابی

اگر با همدمت یک دم بهم تو — نشانی خویش را، رَستی ز غم تو

تو بنگر کو کجا و تو کجائی — عجب نبوَد اگر باشد جدائی

← Önceki 292 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı