☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › آغاز کتاب › بسم الله الرحمن الرحیم (3/3)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو درجانی همیشه حاضر ای دوست — توئی مغز و منم اینجایگه پوست

دل عطّار پر خون شد درین راه — که تا شد از وصال دوست آگاه

کنون چون در یقینم راه دادی — مرا اینجا دلی آگاه دادی

بجز وصفت نخواهم کرد ای جان — که تا مانم به عشقت فرد ای جان

اگر کامم نخواهی داد اینجا — ز دست تو کنم فریاد اینجا

مرا هم دادهٔ امید فضلت — که بنمائی مرا در عشق وصلت

همان وصل تو می‌خواهم من از تو — که گردانم دل و جان روشن از تو

تو خورشیدی و من چون سایه باشم — در اینجا با تو من همسایه باشم

نه، آخر سایهٔ خود محو آری — چو نور جاودانی را تو داری

دلم خون گشت در دریای امّید — بماندم زار و ناپروای امید

بوصل خود دمی بخشایشم ده — ز دردم یک نفس آسایشم ده

تو امّید منی درگاه و بیگاه — کنون از کردَها استغفرالله

تو امّید منی در عین طاعت — مرا بخشا ز نور خود سعادت

تو امّید منی اندر قیامت — ندارم گرچه جز درد وندامت

تو امّید منی اندر صراطم — به فضل خویشتن بخشی نجاتم

تو امّید منی در پای میزان — بلطف خویش بخشی جرم و عصیان

چنان در دست نفسم بازمانده — چو گنجشکی بدست باز مانده

مرا این نفس سرکش خوار کردست — شب و روزم بغم افگار کردست

مرا زین سگ امانی ده درین راه — ز دید خویشتن گردانش آگاه

غم عشق تو خوردم هم تودانی — شب و روز اندرین دردم تودانی

ز درد عشق تو زار و زبونم — بمانده اندرین غرقابِ خونم

دوائی چاره کن زین درد ما را — ز لطف خود مگردان فرد ما را

در آن دم کین دمم از جان برآید — مرا آن لحظه دیدار تو باید

مرا دیدار خود آن لحظه بنمای — گره یکبارگیم از کار بگشای

بمُردم پیش ازان کاینجا بمیرم — درین سِر باش یا رب دستگیرم

چراغی پیش دارم آن زمان تو — که خواهی بُردم از روی جهان تو

تو می‌دانی که جز تو کس ندارم — بجز ذات تو ای جان بس ندارم

توئی بس زین جهان و آن جهانم — توئی مقصودِ کلّی زین و آنم

الهی بر همه دانای رازی — بفضل خود ز جمله بی‌نیازی

الهی جز درت جائی نداریم — کجا تازیم چون پائی نداریم

الهی من کیم اینجا، گدائی — میان دوستانت آشنائی

الهی این گدا بس ناتوانست — بدرگاه تو مشتی استخوانست

الهی جان عطّارست حیران — عجب در آتش مهر تو سوزان

دلم خون شد ز مشتاقی تو دانی — مرا فانی کن و باقی تو دانی

فنای ما بقای تست آخر — توئی بر جزو و کل پیوسته ناظر

تو باشی من نباشم جاودانی — نمانم من در آخر هم تو مانی

← Önceki 3 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı