الهی نامه › آغاز کتاب › بسم الله الرحمن الرحیم (3/3)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تو درجانی همیشه حاضر ای دوست — توئی مغز و منم اینجایگه پوست
دل عطّار پر خون شد درین راه — که تا شد از وصال دوست آگاه
کنون چون در یقینم راه دادی — مرا اینجا دلی آگاه دادی
بجز وصفت نخواهم کرد ای جان — که تا مانم به عشقت فرد ای جان
اگر کامم نخواهی داد اینجا — ز دست تو کنم فریاد اینجا
مرا هم دادهٔ امید فضلت — که بنمائی مرا در عشق وصلت
همان وصل تو میخواهم من از تو — که گردانم دل و جان روشن از تو
تو خورشیدی و من چون سایه باشم — در اینجا با تو من همسایه باشم
نه، آخر سایهٔ خود محو آری — چو نور جاودانی را تو داری
دلم خون گشت در دریای امّید — بماندم زار و ناپروای امید
بوصل خود دمی بخشایشم ده — ز دردم یک نفس آسایشم ده
تو امّید منی درگاه و بیگاه — کنون از کردَها استغفرالله
تو امّید منی در عین طاعت — مرا بخشا ز نور خود سعادت
تو امّید منی اندر قیامت — ندارم گرچه جز درد وندامت
تو امّید منی اندر صراطم — به فضل خویشتن بخشی نجاتم
تو امّید منی در پای میزان — بلطف خویش بخشی جرم و عصیان
چنان در دست نفسم بازمانده — چو گنجشکی بدست باز مانده
مرا این نفس سرکش خوار کردست — شب و روزم بغم افگار کردست
مرا زین سگ امانی ده درین راه — ز دید خویشتن گردانش آگاه
غم عشق تو خوردم هم تودانی — شب و روز اندرین دردم تودانی
ز درد عشق تو زار و زبونم — بمانده اندرین غرقابِ خونم
دوائی چاره کن زین درد ما را — ز لطف خود مگردان فرد ما را
در آن دم کین دمم از جان برآید — مرا آن لحظه دیدار تو باید
مرا دیدار خود آن لحظه بنمای — گره یکبارگیم از کار بگشای
بمُردم پیش ازان کاینجا بمیرم — درین سِر باش یا رب دستگیرم
چراغی پیش دارم آن زمان تو — که خواهی بُردم از روی جهان تو
تو میدانی که جز تو کس ندارم — بجز ذات تو ای جان بس ندارم
توئی بس زین جهان و آن جهانم — توئی مقصودِ کلّی زین و آنم
الهی بر همه دانای رازی — بفضل خود ز جمله بینیازی
الهی جز درت جائی نداریم — کجا تازیم چون پائی نداریم
الهی من کیم اینجا، گدائی — میان دوستانت آشنائی
الهی این گدا بس ناتوانست — بدرگاه تو مشتی استخوانست
الهی جان عطّارست حیران — عجب در آتش مهر تو سوزان
دلم خون شد ز مشتاقی تو دانی — مرا فانی کن و باقی تو دانی
فنای ما بقای تست آخر — توئی بر جزو و کل پیوسته ناظر
تو باشی من نباشم جاودانی — نمانم من در آخر هم تو مانی