الهی نامه › بخش بیست و دوم › (۳) حکایت آن دیوانه که ازو پرسیدند که درد چیست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی پرسید ازان دیوانه مردی — که چه بوَد درد چون داری تو دردی؟
چنین گفت او که دردآنست پیوست — که چون باید بُریده دست را دست
و یا آن تشنهٔ ده روزه را نیز — چگونه آب باید از همه چیز
کسی را هم چنان باید خدا را — ترا گر نیست این این هست ما را
همی درد آن بوَد ای زندگانی — که چیزی بایدت کانرا ندانی
ندانی آن و آن خواهی همیشه — ندانم کین چه کارست و چه پیشه
جز او هرچت بود باشد همه پیچ — که آن خواهی و آن خواهی دگر هیچ