☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیست و دوم › (۵) حکایت یوسف علیه السلام و نظر کردن او در آینه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر یوسف در آئینه نگه کرد — بسی تحسین آن روی چو مه کرد

ولی آئینه پنداشت، اینت نااهل — که او را می‌کند تحسین، زهی جهل

چه گر یوسف جمال تهنیت داشت — ولی آئینه جای تعزیت داشت

اگر معشوق آئینه ندیدی — جمال خود معائینه ندیدی

وگر برخاستی آئینه از راه — که گشتی از جمال خویش آگاه

وگر یوسف جمال خود بدیدی — ترنج و دست را بر هم بُریدی

چو روی او عیان او نمی‌شد — ز عشق خویش جان او نمی‌شد

چو هم در خود نظر کردن نبودش — ز عشق خویش خون خوردن نبودش

ولی گر دیگری نظاره کردی — ترنج و دست را یک پاره کردی

ترا گر یوسف محبوب باید — نخستت دیدهٔ یعقوب باید

که تا آئینه‌ات زیبا نماید — جمال خویشتن پیدا نماید

جمال خویش را برقع برانداخت — ز آدم خویش را آئینهٔ ساخت

چو روی خود در آئینه عیان دید — جمال بی نشانی در نشان دید

جمال خویش را تحسین بسی کرد — مبر آن ظن که تحسین کسی کرد

اگر یک آدمی زاد از خیالی — نهد خود را لقب صاحب جمالی

چو آن آئینه در عین غلط ماند — ز نقش دایره بیرونِ خط ماند

اگر صد قرن در خلوت نشینی — که تا تو روی خود بینی نه بینی

کسی دیدی که روی خویش دیدست؟ — کسی نشنید کین سِر کس شنیدست

اگر عکسی در آئینه به بینی — کجا رویت هر آئینه به بینی

چو روی تو نه باقیست و نه فانی — چگونه روی خود دیدن توانی

چو ممکن نیست روی خویش دیدن — بجز آئینهٔ در پیش دیدن

مکن زنهار پیش آینه آه — که تاتیره نه بینی روی چون ماه

دم سردت درون جان نگه دار — چو غوّاصان نَفَس پنهان نگه دار

اگر یک ذرّه در خود پیچ یابی — همی آن عکس خود را هیچ یابی

نه مُرده باش نه خفته نه بیدار — همی اصلا مباش این یاد می‌دار

تو داری آنچه می‌جوئی در آفاق — تو گم شو تا بیابی همچو عشّاق

← Önceki 309 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı