☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیست و دوم › (۶) حکایت احمد غزالی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به پیش پاک بازان دلفروز — چنین گفت احمد غزّال یک روز

که چون بهر جمال یوسف خوب — بمصر آمد زبیت الحُزن یعقوب

درآمد تنگ یوسف پیش او در — گرفت آن تنگ دل را تنگ در بر

فغان در بسته بُد یعقوب ناگاه — که کو یوسف مگر افتاد در چاه

بدو گفتند آخر می چه گوئی — گرفته در بر او را می چه جوئی

ز کنعان بوی پیراهن شنیدی — چو دیدی این دمش گوئی ندیدی

جواب این داد یعقوب پیمبر — که من یوسف شدم امروز یکسر

ز یوسف لاجرم بوئی شنودم — که من خود بندهٔ یعقوب بودم

همه من بوده‌ام، یوسف کدامست — چو خود را یافتم اینم تمامست

بخود گر سر فرود آری زمانی — بیابی زانچه می‌گوی نشانی

ولی چون از همه آزاد گردی — تو نه غمگین شوی نه شاد گردی

ز زیر چرخ گردانت بر آرند — برنگ کار مردانت برآرند

← Önceki 310 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı