الهی نامه › بخش بیست و دوم › (۷) حکایت ابوعلی فارمدی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چنین دادند ره بینان دمساز — خبر از بوعلی فاربد باز
که گفت ای مرد نه خوش شو بخواندن — نه دل ناخوش کن از خُسران و راندن
قبول خویش را مشمر غنیمت — مشو گر رَد شوی هرگز هزیمت
که چون نفریبی از نعمت دمی تو — نگردی از بلا پست غمی تو
برون این همه رنگ دگرگون — برنگی دیگرت آرند بیرون
اگر این رنگ افتد بر رگویت — دو عالم عنبرین گردد ز بویت
اگر این رنگ یابی ای یگانه — نباید هیچ چیزت جاودانه
همه چیزی چو ازتو چیز گردد — ترا کی مَیلِ چیزی نیز گردد
چو تو دائم تو باشی بی بهانه — همه چیزی توداری جاودانه
چو دائم محو باشی در الهی — ز تو خواهند امّا تو نخواهی