☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش بیست و دوم › (۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر محمود می‌آمد ز راهی — درآمد پیشِ خَرقانی پگاهی

ولیکن امتحانِ شیخ را شاه — ایازِ خاصِ خود را خواند آنگاه

لباسِ خود دَرو پوشید آن روز — که من جان دارم او شاهِ دل‌افروز

ولی چون کَرد خَرقانی نگاهی — بِدو گفتا نِه‌ای جاندار، شاهی

بیا تا پیشِ من ای شاهِ درویش — که حق اکنون تُرا کردست فاپیش

تو ای محمود اگرچه پادشائی — ولیکن دل همی خواهد گدائی

همه مُلکِ جهان داری مُسلّم — همه در دست و این می‌بایدت هم

چو تو در مُلکِ عالَم پادشاهی — چو درویشان چرا نان‌پاره خواهی

نه بینی آنکه محمودِ ازل بود — که او را نیز گوئی این عمل بود

چو دریاهای بی‌پایان صفت داشت — جهان پُر عارف و پُر معرفت داشت

رها کَرد آن همه از بهرِ آدم — برون آمد به دستِ خَلقِ عالِم

به پاکی آن صفت را شد خریدار — به دستِ آن صفت آمد پدیدار

چو من بیمار گشتم هان چه بودت؟ — که خود بیمارپُرسِ من نبودت

چو نان و آب جُستم از دَرِ تو — شدم بی این و بی آن از بَرِ تو

که از تو مال و نفسِ خود خَرَم باز — که از تو وام می‌خواهم زهی راز

منم با این همه مشتاقم و دوست — اگر مشتاقِ من باشی تو نیکوست

عزیزا می‌ندانم کین چه کارست — چه دَرد است این چه عشق است این چه نار است

باستغنا رُبوبیّت بباید — ولیکن در عبودیت بباید

خداوندا قوی کاری است امّا — کسی را نیست معلوم این معمّا

بنی‌آدم، حقیقت، چون ایاز است — که او را خاص، محمودش لباس است

در اوّل چون بدادت صورتِ خویش — صفاتِ خویش آرَد آخِرَت پیش

گهی نامِ تو نامِ خویشتن کرد — گه اسمِ خویش اسمِ ما و من کرد

دگر چون نیست دستوری چه گویم — خدا نزدیک و تو دوری، چه گویم

به حق تا باخودی ره کِی توان بُرد — ولی گر بی‌خودی این پی توان بُرد

← Önceki 314 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı