☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › خاتمۀ کتاب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سخن گر برتر از عرش مجیدست — فروتر پایهٔ شعر فریدست

ز عالمهای علوی یک مجاهز — نگوید آنچه ما گفتیم هرگز

رسانیدم سخن تا جایگاهی — که کس را نیست آنجا هیچ راهی

دم عیسی ترا پیدا نمودم — چو صبح از دم ید بَیضا نمودم

ز چندین باغ کز من یادگارست — جهان چون باغ جنّت پرنگارست

جوانمردان بسی شبهای تا روز — شوند از باغهای من دلفروز

کسی کز گفتهٔ خود لاف می‌زد — نَفَس چون صبح از دل صاف می‌زد

اگر تا دَورِ من می‌زیستی او — بمردی چون بدین نگریستی او

بلی چون آفتاب آید پدیدار — نماند صبح را یک ذرّه مقدار

چو بحر شعر من کامل فتادست — هزاران چشمه بر ساحل فتادست

چو بحر چشم من برهر کناری — پدید آورد هر دم چشمه ساری

ازان یک چشمه خورشید بلندست — که بدل خویش گیتی درفکندست

مدد از بحر شعرم گر نبُردی — ز تیغ خویش هرگز سر نبردی

قیامت تیره خواهد گشت خورشید — ولی روشن بوَد این شعر جاوید

که تا درخلد حوران دلفروز — بلحن عشق می‌خوانند هر روز

چو شعر من همه توحید پاکست — اگر در خلد برخوانی چه باکست

در گنج الهی برگشادم — الهی نامه نام این نهادم

بزرگانی که در هفت آسمانند — الهی نامهٔ عطار خوانند

ز فخر این کتابم پادشاهیست — کالهی نامه از فیض الهیست

بنَو هر ساعتم جانی فرستد — ز غیبم هر نفس خوانی فرستد

چو من از غیب روزی خواره باشم — چرادر بند هر بیچاره باشم

دلی درس لَدُنّی نرم کرده — نخواهد خوردنی گرم کرده

منم وحشی صفت در گوشه بی کس — ز عالم مردی حَمزَه مرا بس

چو این وحشی ز حمزه بیقرارست — مرا با حمزه و وحشی چه کارست

چو من محبوسِ این پیروزه بامم — بدنیا در یکی خانه تمامم

چه خواهم کرد طول و عرضِ دنیا — کبودی سما و ارضِ دنیا

مرا ملکی که من دارم پسندست — وگر در بایدم چیزی سپندست

چو در ملک قناعت پادشاهم — توانم کرد دائم هرچه خواهم

← Önceki 316 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı