☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › (۱) حکایت آن مرد که بر مکتب گذر کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بزرگی بر یکی مکتب گذر کرد — مگر ناگه بدو کودک نظر کرد

یکی را پیش نان و نان خورش بود — دگر را نانِ تنها پرورش بود

مگر این یک ازان یک نان خورش خواست — که کارش می‌نشد بی نان خورش راست

دگر یک گفت اگر باشی سگ من — که هم چون سگ زنی تگ بر تگ من

بیابی نان خورش از من وگرنه — ترا بس نان تنها و دگر نه

چو راضی گشت آن کودک بدان کار — دوان شد همچو سگ در ره برفتار

نهادش رشته بر گردن که سگ باش — ببانگ سگ درآی و تیز تگ باش

چنان کالقصّه فرمودش چنان کرد — که تا آن نان خورش بر روی نان کرد

بزرگ دینش گفت ای خرد کودک — اگر تو بودتی در کار زیرک

قناعت کردتی بر نان زمانی — وزین سگ بودنت بودی امانی

بترک نان خورش بایست گفتن — که تا چون سگ نبایستیت رفتن

چو سگ تا کی کنم از پس جهانی — برای جیفهٔ و استخوانی

اگر محمود اخبار عجم را — بداد آن پیل واری سه درم را

چه کرد آن پیل وارش؟ کم نیرزید — بر شاعر فقاعی هم نیرزید

زهی همّت که شاعر داشت آنگاه — کنون بنگر که چون برخاست از راه

بحمدالله که در دین بالغم من — بدنیا از همه کس فارغم من

هر آن چیزی که باید بیش ازان هست — چرا یازم بسوی این و آن دست

← Önceki 317 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı