☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › (۲) گفتار مرد خدای پرست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین گفته‌ست روزی حق پرستی — که او را بود در اسرار دستی

که هر چیزی که هست و بایدت نیز — ازان چیزت فراغت بِه ازان چیز

ترا چیزی که در هر دو جهانست — به از بودش بسی نابود آنست

اگر هر دو جهان دار السلامست — تماشا گاه جانم این تمامست

چو جان پاکِ من فردوس باشد — مرا صد مشتری در قوس باشد

بهشتی این چنین و همدمی نه — دلی پر سرِّ عشق و محرمی نه

چو هر همدم که می‌بینم حجابست — مرا پس هر دمی همدم کتابست

چو کس را می‌نبینم همدم خویش — در آنجا می فرو گویم غم خویش

مرا درمغزِ دل دردیست تنها — کزو می‌زاید این چندین سخنها

اگر کم گویم و گر بیش گویم — چه می‌جویم کسی، با خویش گویم

برآوردم بگرد عالمی دست — نداد از هیچ نوعم همدمی دست

وگر داد ودهد یک همدمم داد — نداد اوداد لیکن هم دمم داد

ز چندین آدمی درهیچ جائی — نمی‌بینم سر موئی وفائی

چو در من نیز یک ذرّه وفا نیست — ز غیری این وفا جُستن رو انیست

چو من محرم نَیَم خود را زمانی — کِه باشد محرم من در جهانی

ز همراهان دین مردی ندیدم — زاخوان صفا گردی ندیدم

بسی رفتم هم آنجا ام که بودم — نمی‌دانم کزین رفتن چه سودم

دلا چون هم نشینانت برفتند — رفیقان و قرینانت برفتند

تو تا کَی باد پیمائی ز سودا — برَو تا کَی کنی امروز و فردا

بخوردی همچو بیکاران جهانی — غم کارت نمی‌بینم زمانی

اگرچه صبحدم را هم دمی هست — ولی صادق نداد آن همدمش دست

بکن کاری که وقت امروز داری — برافروز آتشی چون سوز داری

همه خفتند چه مست و چه هشیار — تو کَی خواهی شدن از خواب بیدار

ترا تا چند ازین باریک گفتن — که می‌باید ترا با ریگ رُفتن

چو ابرهیم گفتار آمدی تو — چرا نمرود رفتار آمدی تو

چو نتوانی که مرد کار میری — زهی حسرت اگر مُردار میری

به گرد قال آخر چند گردی — قدم در حال نِه گر شیر مردی

دل تو گر ز قال آرام گیرد — کجا از حالِ مردان نام گیرد

چو قشری بیش نیست این قال آخر — طلب کن همچومردان حال آخر

چو تو عمر عزیز خود بیکبار — همه در گفت کردی،کی کنی کار

بُت تو شعر می‌بینم همیشه — ترا جز بت پرستی نیست پیشه

← Önceki 318 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı