الهی نامه › بخش پایانی › (۵) حکایت مرد خاک بیز
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چنین گفت آن یکی با خاک بیزی — که میآید شگفتم ازتو چیزی
که گم ناکرده میجوئی تو عاجز — نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز
عجبتر، گفت، زین چیزی دگر هست — که گم ناکردهٔ گر ندهدم دست
بغایت می برنجم وین شگفتی — بسی بیشست ازان اوّل که گفتی
نه بتوان یافت نه گم میتوان کرد — نه خاموشی رهست و نه بیان کرد
غرض آنست زین تا تو نباشی — نه این باشی نه آن هر دو تو باشی