☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › (۶) حکایت ایّوب پیغامبر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بزرگی گفت ایّوب پیمبر — که چندین سال گشت از کِرم مضطر

ز چندان رنج آهی بود مقصود — چو کرد آهی نجاتش داد معبود

زکریا ارّهٔ بر سر بزاری — بدوگفتا اگر آهی برآری

کنم از انبیا بسترده نامت — مزن دم تا کند ارّه تمامت

عجایب بین کزان یک آه می‌خواست — وزین یک خامشی را ز آه می‌خواست

نه آهی می‌توان کرد از بر خویش — نه خامش می‌توان بودن، بیندیش

چو دریائیست این دو چشم و جانی — نه سر پیدا ونه بُن نه میانی

درین دریا نه خاموشی نه گفتار — نه ساکن بودنت لایق نه رفتار

جوانمردا تو چندین پیچ پیچی — چگونه می‌بری چون هیچ هیچی

هزاران پرده بیش از ظلمت و نور — چگونه منقطع گردد رهی دور

هزاران بند داری تا قیامت — چگونه ره بری راه سلامت

مگر از پیش برخیزد حجابی — ز لطف حق بتابد آفتابی

که چون آن لطف از پیشان نباشد — جهانی درد را درمان نباشد

← Önceki 322 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı