الهی نامه › بخش پایانی › (۷) حکایت اعرابی در حضرت نبوّت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر — کنار خویش محکم کرده در بر
بدو گفتا که من اسلام آرم — اگر گوئی چه دارم در کنارم
پیمبر گفت داری یک کبوتر — گرفته دو کبوتر بچه در بر
ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی — به صدق دل مسلمان گشت حالی
بدو گفت این کِه گفتت ای پیمبر — پیمبر گفت حق سلطانِ اکبر
در آن دم هر که آنجا از عرب بود — ز بهر آن کبوتر در عجب بود
که آن هر دو کبوتر بچّه در هم — بزیر پرکشیده بود محکم
پیمبر گفت ای اصحاب و انصار — شما را چه عجب آید ازین کار
بحقّ آن خدائی کاشکارا — بخلق خود فرستادست ما را
که بر هر عاصئی کاندر جهانست — خدا صد بار مشفق تر ازانست
که این مادر بدین دو بچّه امروز — کزو گشتید جمله شفقت آموز