☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › (۸) حکایت آن زن در حضرت رسالت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پیمبر گفت بس مفسد زنی بود — که در دین همچو گِل تر دامنی بود

مگر می‌رفت در صحرا براهی — پدید آمد میان راه چاهی

سگی را دید آنجا ایستاده — زبانش از تشنگی بیرون فتاده

بشفقت ترک کار خویشتن کرد — ز موزه دلو و از چادر رسن کرد

کشید آبی به سگ داد و خدایش — گرامی کرد در هر دو سرایش

شب معراج دیدم هچو ماهش — بهشت عدن گشته جایگاهش

زنی مفسد سگی راداد آبی — جزا بودش ز حق چندین ثوابی

اگر یک دل کنی آسوده یک دم — ثوابش برنتابد هر دو عالم

برای آنکه دل با خویش باشد — ثوابش از دو گیتی بیش باشد

ز ابلیسیِ خود گر پاک گردی — چو آدم سخت نیکو خاک گردی

چو ابلیسی منی آورد جانت — کَی از رحمت بوَد بَر جاودانت

← Önceki 324 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı