☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › (۹) حکایت شبلی با ابلیس در عرفات

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر شبلی امام عالم‌افروز — گذر می‌کرد در عرفات یک روز

فتادش چشم بر ابلیس ناگاه — بدو گفتا که ای ملعونِ درگاه

چو نه اسلام داری ونه طاعت — چرا گردی میان این جماعت‌؟

بگو چون شد ازین تاریک روزت‌؟ — امیدی می‌بوَد از حق هنوزت؟

چو بشنید این سخن ابلیس پُر غم — زبان بگشاد و گفت ای شیخ عالم

چو حق را صدهزاران سال جاوید — پرستیدم میان خوف و امید

ملایک را به حضرت ره نمودم — بهر سرگشتهٔ او دَر گشودم

دلی پر داشتم از عزّت او — مُقِر بودم به وحدانّیت او

اگر بی علّتی با این همه کار — براند از درگه خویشم به‌یکبار

که کس زَهره نداشت از خلق درگاه — که گوید: از چه رد کردیش ناگاه؟

اگر بی علّتی بپذیردم باز — عجب نبوَد که نتوان داد آواز

چو بی‌علّت شدستم راندهٔ او — شَوَم بی‌علتی هم خواندهٔ او

چو در کار خدا چون و چرا نیست — امید از حق بریدن هم روا نیست

چو قهرش حکم کرد و راندم آغاز — عجب نبوَد که لطفش خواندم باز

نمی‌دانم نمی‌دانم الهی — تو دانی و تو دانی تا چه خواهی

یکی را خوانده‌ای با صد نوازش — یکی را رانده‌ای با صد گدازش

نه زین یک طاعتی نه زان گناهی — به سرّ تو کسی را نیست راهی

به حقّ آنکه تو کس را نمانی — که آن ساعت که تو کس را نمانی

ز جُرم و ناکسی من گذر کن — به فضلت در من ناکس نظر کن

مکُش در پای پیل قهر زارم — که من خود طاقت موری ندارم

مرا چون پهلوی یک مور نبوَد — به پیش پیل قهرت زور نبوَد

من غم کُشته را دلشاد گردان — مکُش وین گردنم آزاد گردان

اگر کردم بدی با خویش کردم — نه از فضل تو من بد بیش کردم

اگر نیک و اگر بد کرده‌ام من — تو می‌دانی که با خود کرده‌ام من

چو از نیک و بد ما بی‌نیازی — ز هر دو بگذری کارم بسازی

اگرچه بستهٔ نیک و بدم لیک — نمی‌گویم ز نیک و بد بد و نیک

چو بی علّت بسی دولت دهی تو — کنون هم نیز بی علت دهی تو

چو بی علت عطا دادی وجودم — همی بی علتی کن غرق جودم

چو نیست از رنجِ من آسایش تو — که علت نیست در بخشایش تو

مَدَر از کردهٔ من پردهٔ من — خطی درکش به‌گِرد کردهٔ من

نه آن کافر که او دیندار گردد — در اوّل روز مرد کار گردد؟

ز چندین ساله کفرش از شهادت — دهد غُسل دلش عین سعادت

خدایا گرچه در خون آمدم من — همان انگار که‌اکنون آمدم من

چو آن کافر پشیمانیم انگار — همی چون نو مسلمانیم انگار

← Önceki 325 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı