☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › روایت دیگر دیباچۀ الهی‏نامه › در آغاز آلهی نامه (1/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آلهی، نامه را آغاز کردم — بنامت باب نامه باز کردم

زبان را در فصاحت راه دادم — دهان را در بلاغت برگشادم

توکّل بر خدا، تقصیر بر خویش — نهادم این نهایت نامه در پیش

دل حاضر بتحریرش سپردم — اگر خوش گوی کردم گوی بر دم

در گنج عبارت برگشادم — آلهی نامه نام این نهادم

آلهی، نامِ تو و نامهٔ تست — بلی جَفَّ القلَم در خامهٔ تست

بآغازش تو دادستی نهایت — بانجامش تو کن این را کفایت

رفیق خاطرم کن فضل و توفیق — میفکن خاطرم در فکر و تعویق

که تا آخر کنم این داستان را — باُنس جان نمایم اِنس و جان را

توئی هادیِ خلق جاودانی — نهان و آشکارا جمله دانی

بانجام آوری آغازِ رازم — که تا گردن کشم گردن فرازم

آلهی، فضلِ خود را یارِ ما کن — ز رحمت یک نظر درکارِ ما کن

که تا مطلوبِ جانم حاصل آید — مگر قولم قبول یک دل آید

اگر یک دل شود زین شعر خشنود — مراد جان برآید کامِ دل زود

سخن بر من، هدایت بر خداوند — خداوندا جدائی را بپیوند

بلطفت می‌کنم این را حوالت — نگه دارش خدایا از بطالت

پسند خویش کن این گفت و گو را — قبولم کن فزون ده رغبتم را

مهیّا کن مراد روح پیشم — کرامت کن عطیّتهای خویشم

مرا در وصفِ وحدت ترجمان ده — برّب خویش خاطر را نشان ده

نشان ده بی نشانا تا درآیم — بکام دل زبان را برگشایم

در الحان آورم طوطیِ جان را — شکر بخشم ز شعر خود بیان را

بشغل روح تو مشغول گردم — ز ننگ بحر و کان معزول گردم

همه جان گردم و تن را بمانم — روان را از دل و جان وا رهانم

ز سر تا پای کلّی نور گردم — اگر مشکم مگر کافور گردم

خدایا در زبان من صواب آر — دعای بندهٔ خود مستجاب آر

دل پر دُردیم را صاف گردان — بما بین شکر من لاف گردان (؟)

مرا در حضرت خود کامران دار — ز کج گفتن زبانم در امان دار

مرا توفیق ده تا حمد خوانم — صفات ذات تو بر لفظ رانم

ز درگاهت همین دارم امانی — مرا یا رب بدین مقصد رسانی

سخن انجام شد، آغازِ توحید — کنم از حمد و از تمجید و تخمید

بنالم همچو بلبل در بهاران — ببارانم ز ابر دیده باران

بجنبانم سلاسل جان و دل را — کنم روح و روانی آب و گل را

برآرم دستِ دعوت در مناجات — بزاری گویم ای قاضیِ حاجات

مرادر حمدِ خود صاحب قران کن — زبان من چو شعر من روان کن

روان کن کارِ من در کامرانی — زبان را ده برات ترجمانی

خدایا از حکایت خسته گردم — بساط انبساط اندر نوردم

دهان بگشایم اندر وصفِ ذاتت — کنم آغازِ اوصاف صفاتت

خداوندا عطاهای تو عام است — عنایتهای عامّت بر دوام است

ز مشتی خاک ما را آفریدی — کُلی بر کلِّ کَونم بر گزیدی

بگفت خیر امّت سر فرازیم — ازان برجامهٔ طوعت طرازیم

بدین تشریف و خلعت شهریاریم — بکَرَّمنا کبیر و کامگاریم

خداوندا توئی دانا و داور — صفات ذات تست الله اکبر

منزّه از زن و از خویش و فرزند — مبّرا از شریک و مثل و مانند

قدیم بی ولد، قیّوم بی خویش — تولّای توانگر، فخرِ درویش

ز دودی آسمان را آفریدی — ز خاکی کُلِّ انسان آفریدی

سما را بی ستون بنیاد دادی — ترابی بر سرابی تو نهادی

ز بادی عیسی مریم تو کردی — زناری دشمن آدم تو کردی

ز کاف و نون تو کردی کَون کَون را — جهان و جان تودادی اِنس و جان را

مسالک هوش و مستی از تو دارند — ممالک مِلک هستی از تو دارند

خلایق جمله ازجام تو مستند — همه مأمور فرمان الستند

ترا می‌زیبد الحق پادشاهی — که پیدا آوری ماهی ز ماهی

توئی رزّاق هر پیدا و پنهان — توئی خلّاق هر دانا و نادان

وَمَا مِن دابّةٍ منشورِ شاهیست — اَلَم تَعلَم نفاد پادشاهیت

توبودی و نبُد جنّات و نیران — توبودی و نبود ایوان و کیوان

تو بودی ونبود افلاک و کَونَین — تو بودی و نبود این قاب قوسین

توئی باقی و فانی هرچه هستند — بتقدیرت نه بالا بل که پستند

توئی خلاق هر بالا و پستی — توئی پیدا و پنهان هرچه هستی

توئی گیرنده و میرنده مائیم — توئی سلطان و ما مشتی گدائیم

گنه کاریم اما مستمندیم — مسلمانیم ازان ره شهر بندیم

جهان زندان سرای مؤمنانست — ولی مال و منال مؤمن آنست

← Önceki 333 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı