☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سوم › (۳) حکایت ترسا بچه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی ترسای تاجر بود پر سیم — که او را خواجگی بودی در اقلیم

یکی زیبا پسر او را چنان بود — که آن ترسا بچه شمع جهان بود

بنفشه زلف مشک افشان ازو یافت — گل نازک لب خندان ازو یافت

نقابش چون ز رخ باز اوفتادی — بشب در روز آغاز اوفتادی

چو شست زلف مشکین تار بستی — همه عشّاق را زنّار بستی

ز بس کژی که زلف او نمودش — سر یک راستی هرگز نبودش

چو کردی حرب مژگانش بحربه — فرو دادی دو گیتی را دو ضربه

چو ابرویش بزه کردی کمان را — ز تیرش بیم جان بودی جهان را

شکر پاشیدن از لب مذهبش بود — که دارالملک شیرینی لبش بود

کنار عاشقان از لعل خندانش — چو دریائی شده از دُرِّ دندانش

مگر بیمار شد آن زندگانی — بمُرد القصّه در روز جوانی

پدر از درد او می‌کُشت خود را — بدر افکند هم جان هم خرد را

به آخر چون بشُست و کرد پاکش — مسلمان گشت و بُرد آنگه بخاکش

چنین گفت او که گشت امروز ما را — ز مرگ این پسر دین آشکارا

که البتّه خدا را نیست فرزند — مبرّاست از زن و از خویش و پیوند

که گر او را یکی فرزند بودی — بداغ من کجا خُرسند بودی

بدانستم که جز بی‌علّتی نیست — کسی کو نیست مؤمن دولتی نیست

← Önceki 35 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı