☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سوم › (۴) حکایت پیر که پسر صاحب جمال داشت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت — که با روی نکو خُلق و هنر داشت

پدر کو را چنان پنداشته بود — حساب از وی بسی برداشته بود

به آخر مرد و جان آن پدر سوخت — چه می‌گویم جگر کو صد جگر سوخت

پدر بی‌خود پی تابوت می‌شد — که هم حیران و هم مبهوت می‌شد

چو خاک افشاند بسیار و فغان کرد — دلی پُر درد سر بر آسمان کرد

چنین گفت ای که پیوندت نبودست — تو معذوری که فرزندت نبودست

فراغت داری از درد من آنگه — که هستی از پس پرده منزّه

گر استغفار بی پایان ندیدی — حدیث کلبهٔ احزان شنیدی

پسر را چاه و زندانست آنجا — پدر را بیت الاحزانست اینجا

اگر همچون تو پیوندش نبودی — نبودی شک که مانندش نبودی

پسر را با پدر چل سال پیوست — چرا سعی بدو ندهد دمی دست

اگر خطّی بود آن جز خطا نیست — وگر حرفی بوَد آن هم روا نیست

← Önceki 36 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı