☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سوم › (۷) حکایت جوان گناه کار و ملایکۀ عذاب که برو موکّلند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین خواندم که در محشر جوانی — درآید وز خدا خواهد امانی

بغایت جُرمِ او بسیار باشد — ولی قاضی فضلش یار باشد

ملایک می‌کنند آنجا شتابش — که پیش آرند در دوزخ عذابش

همی حالی خطاب آید ز درگاه — که از چه می‌کشید او را درین راه

چنین گویند می‌تازیم او را — که تا در دوزخ اندازیم او را

خطاب آید دگر امّا معمّا — که هستیم ای عجب با او بهم ما

شما را این نمی‌باید شنودن — که ما هر دو بهم خواهیم بودن

ملایک این سخن نشنیده باشند — نه هرگز این کرامت دیده باشند

ازین هیبت همه خاموش گردند — بلرزند آنگهی بیهوش گردند

خطاب آید جوان را کای پریشان — چه می‌پائی هلا بگریز ازیشان

جوان گوید خدایا در چنین جای — که نه سر دارد این وادی ونه پای

کجا یارم شدن از رستخیزی — که نیست این جایگه راه گریزی

خطاب آید که ای در عین مستی — بیا در ما گریز از جمله رستی

جوان گوید مرا این یارگی نیست — که نقد من به جز بیچارگی نیست

مگر تو فضل خود در کار آری — مرا در پردهٔ اسرار آری

خداوندش بپوشد از کرامت — کند پنهانش از خلق قیامت

بدولت جای اسرارش رساند — بخلوتگاه دیدارش رساند

ملایک چون بهوش آیند آنگاه — نه بینند آن جوان را بر سر راه

بجویندش بسی امّا نیابند — بهر سوئی بمردی می‌شتابند

بحق گویند خصم ما کجا شد — مگر در عالم باقی فنا شد

بهشت و دوزخ این ساعت بجُستیم — نمی‌بینم و از وی دست شستیم

تو میدانی الهی کو کجا شد — اگر با ما نگوئی جان ما شد

خطاب آید که این از حکمت ماست — که در پرده سرای عصمت ماست

چو او را هست پیش ما قراری — شما را نیست با او هیچ کاری

کنون او داند و ما جاودانه — شما را رفت باید از میانه

عنایت چون ز پیشان یار باشد — کجا اندر میان اغیار باشد

ولی اوّل نبی را در هدایت — نماید آفتابی در عنایت

عنایت گر ترا با خاص گیرد — همه نقصان تو اخلاص گیرد

کند دیدار خویشت آشکاره — که تا کارت نباشد جز نظاره

← Önceki 39 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı