الهی نامه › بخش پنجم › (۳) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیا
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مسیح پاک کز دنیا علو داشت — بسی دیدار دنیا آرزو داشت
مگر میرفت روزی غرقهٔ نور — بره در پیر زالی دید از دور
سپیدش گشته موی و پشتِ او خم — فتاده جملهٔ دندانش از هم
دو چشمش ازرق و چون قیر رویش — نجاست میدمید از چار سویش
ببر درجامهٔ صد رنگ بودش — دلی پر کین میان چنگ بودش
بصد رنگی نگارین کرده یک دست — دگر دستش بخون آلوده پیوست
بهر موییش منقار عُقابی — فرو هشته بروی او نقابی
چو عیسی دید او را گفت ای زال — بگو تا کیستی ای زشتِ مختال
چنین گفت او که چون بس راستی تو — منم آن آرزو که خواستی تو
مسیحش گفت تو دنیای دونی — منم گفتا چنین باری تو چونی
مسیحش گفت چون در پردهٔ تو — چرا این جامه رنگین کردهٔ تو
چنین گفت او که در پرده ازانم — که تا هرگز نه بیند کس عیانم
که گر رویم بدین زشتی به بینند — کجا یک لحظه پیش من نشینند
ازان این جامه رنگین کردهام من — که گم ره عالمی زین کردهام من
مرا چون جامه رنگارنگ بینند — همه ناکام مهر من گزینند
مسیحش گفت ای زندانِ خواری — چرا یک دست خون آلوده داری
جوابش داد کای صدر یگانه — ز بس شوهر که کُشتم در زمانه
مسیحش گفت پس ای زال سرمست — نگار از بهرِ چه کردی تو بر دست
چنین گفت او که چون شوهر فریبم — بسی باید نگار از بهرِ زیبم
مسیحش گفت چون کُشتی جهانی — بر ایشان رحمتت نامد زمانی
چنین گفت او که من رحمت چه دانم — من این دانم که خون جمله رانم
مسیحش گفت چندان ای پریشان — که ناری اندکی شفقت بر ایشان
چنین گفت او که من شفقت شنودم — ولی بر هیچکس مُشفق نبودم
منم در گردِ عالم هر زمانی — که میافتد بدام من جهانی
همه کس را گلوگیر آمدم من — مُرید خویش را پیر آمدم من
ازو عیسی عجب ماند و چنین گفت — که من بیزار گشتم از چنین جفت
ببین این احمقان بیخبر را — که میخواهند دنیا یکدگر را
نمیگیرند عبرت زین بلایه — نمیسازند از تسلیم مایه
دریغا خلق این معنی ندیدند — که دین از دست شد دنیا ندیدند
چو حرفی چند گفت آن پاکِ معصوم — بگردانید روی از دنیی شوم
چو مُرداریست این دنیای غدّار — تو چون سگ گشتهٔ مشغول مردار
چو در بند سگ و مردار باشی — پس از هر دو بتر صد بار باشی
گر این سگ مینگردد سیرِ مردار — تو زین سگ مینگردی سیر یکبار
اگر بندش کنی زو رسته باشی — وگرنه روز و شب زو خسته باشی