☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پنجم › (۳) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مسیح پاک کز دنیا علو داشت — بسی دیدار دنیا آرزو داشت

مگر می‌رفت روزی غرقهٔ نور — بره در پیر زالی دید از دور

سپیدش گشته موی و پشتِ او خم — فتاده جملهٔ دندانش از هم

دو چشمش ازرق و چون قیر رویش — نجاست می‌دمید از چار سویش

ببر درجامهٔ صد رنگ بودش — دلی پر کین میان چنگ بودش

بصد رنگی نگارین کرده یک دست — دگر دستش بخون آلوده پیوست

بهر موییش منقار عُقابی — فرو هشته بروی او نقابی

چو عیسی دید او را گفت ای زال — بگو تا کیستی ای زشتِ مختال

چنین گفت او که چون بس راستی تو — منم آن آرزو که خواستی تو

مسیحش گفت تو دنیای دونی — منم گفتا چنین باری تو چونی

مسیحش گفت چون در پردهٔ تو — چرا این جامه رنگین کردهٔ تو

چنین گفت او که در پرده ازانم — که تا هرگز نه بیند کس عیانم

که گر رویم بدین زشتی به بینند — کجا یک لحظه پیش من نشینند

ازان این جامه رنگین کرده‌ام من — که گم ره عالمی زین کرده‌ام من

مرا چون جامه رنگارنگ بینند — همه ناکام مهر من گزینند

مسیحش گفت ای زندانِ خواری — چرا یک دست خون آلوده داری

جوابش داد کای صدر یگانه — ز بس شوهر که کُشتم در زمانه

مسیحش گفت پس ای زال سرمست — نگار از بهرِ چه کردی تو بر دست

چنین گفت او که چون شوهر فریبم — بسی باید نگار از بهرِ زیبم

مسیحش گفت چون کُشتی جهانی — بر ایشان رحمتت نامد زمانی

چنین گفت او که من رحمت چه دانم — من این دانم که خون جمله رانم

مسیحش گفت چندان ای پریشان — که ناری اندکی شفقت بر ایشان

چنین گفت او که من شفقت شنودم — ولی بر هیچکس مُشفق نبودم

منم در گردِ عالم هر زمانی — که می‌افتد بدام من جهانی

همه کس را گلوگیر آمدم من — مُرید خویش را پیر آمدم من

ازو عیسی عجب ماند و چنین گفت — که من بیزار گشتم از چنین جفت

ببین این احمقان بیخبر را — که می‌خواهند دنیا یکدگر را

نمی‌گیرند عبرت زین بلایه — نمی‌سازند از تسلیم مایه

دریغا خلق این معنی ندیدند — که دین از دست شد دنیا ندیدند

چو حرفی چند گفت آن پاکِ معصوم — بگردانید روی از دنیی شوم

چو مُرداریست این دنیای غدّار — تو چون سگ گشتهٔ مشغول مردار

چو در بند سگ و مردار باشی — پس از هر دو بتر صد بار باشی

گر این سگ می‌نگردد سیرِ مردار — تو زین سگ می‌نگردی سیر یکبار

اگر بندش کنی زو رسته باشی — وگرنه روز و شب زو خسته باشی

← Önceki 55 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı