☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › آغاز کتاب › حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بأکافی یکی گفت ای سرافراز — ز معراج نبی رمزی بگو باز

بیان کن سِرّ معراجش که چون بود — بگفت او هم درون و هم برون بود

یکی بد ذات او در بود آنجا — یقین می‌دید او معبود آنجا

مکانش در حقیقت لامکان بود — چرا کاندر عیان او جان جان بود

همه او بود لیکن در حقیقت — شد او خاموش و دم زد از شریعت

تو هم گر واقف اسرار گردی — ز شرعش لایق دیدار گردی

بقدر خود توانی دید جانان — یکی گردی تو با توحید خوانان

قدم از شرع او بیرون منه باز — کزو گردی مگر تو صاحب راز

ولی بر قدر هر کس راز باید — نمودن تا دری او را گشاید

زهی عطّار کز نور محمد — شدی مسعود و منصور و مؤیّد

ازو در جان و در دل مغز داری — ازان این دُرّهای نغز داری

زبان تو ازو آمد گهردار — ز قعر بحر جان هردم گهربار

یقین کز خدمت او کام یابی — وزو در هر دو عالم نام یابی

رسولا رهبر عطّار از تست — زسرّ عشق برخوردار از تست

ز تو دارد گهرهای معانی — بجز تو کس ندارد وین تو دانی

یقین کز شاعرانم نشمری تو — بچشم شاعرانم ننگری تو

تو میدانی، چه گویم بیش ازین من — ترا می‌جستم اینجا پیش ازین من

چو دیدم حضرت پاک تو اینجا — شدم از عجز من خاک تو اینجا

قبولم کن که تو از حق قبولی — تو در سرّ یقین صاحب وصولی

مران از حضرت پاکم حقیقت — که من در حضرتت خاکم حقیقت

چه باشد گر نهی پائی بدین خاک — که بر سر داری از حق تاج لولاک

منوّر کن دل عطّار از خویش — مر او را کن تو بر خوردار از خویش

بحقّ چار یار برگزیده — که دورم مفگن ای نور دو دیده

← Önceki 6 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı