☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پنجم › (۸) سؤال مرد درویش از جعفر صادق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر پرسید آن درویش حالی — به صدق از جعفر صادق سؤالی

که از چیست این همه کارت شب و روز — جوابش داد آن شمع دلفروز

که چون کارم یکی دیگر نمی‌کرد — کسی روزی من چون من نمی‌خورد

چو کار من مرا بایست کردن — فکندم کاهلی کردن ز گردن

چو رزق من مرا افتاد ز آغاز — مرا نه حرص باقی ماند و نه آز

چو مرگ من مرا افتاد ناکام — برای مرگ خود برداشتم گام

چو در مردم وفائی می‌ندیدم — به جان و دل وفای حق گزیدم

جزین چیزی که می‌پنداشتم من — چو می‌پنداشتم بگذاشتم من

نمی‌دانم که تو با خود بس آئی — ز چندین تفرقه کی واپس آئی

سه پهلوست آرزوهای من و تو — تو می‌خواهی که گردد چار پهلو

چو کعبه یک جهت شو گر ز مائی — به سان کعبتین آخر چرائی

تو را نه بهر بازی آفریدند — ز بهر سرفرازی آفریدند

مده از دست عمر خویش زنهار — مخور بر عمر خود زین بیش زنهار

نمی‌دانی که هر شب صبح بشتافت — تو را در خواب جیب عمر بشکافت

ازان ترسم که چون بیدار گردی — نبینی هیچ نقد و خوار گردی

همه کار تو بازی می‌نماید — نمازت نانمازی می‌نماید

نمازی کان به غفلت کردهٔ تو — بهای آن نیابی گِردهٔ تو

← Önceki 60 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı