الهی نامه › بخش ششم › جواب پدر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پدر گفتش که ای مغرور مانده — ز اسرا رحقیقت دور مانده
مکن امروز ضایع زندگانی — چو میدانی که تو فردا نمانی
ببابل میروی ای مرد فرتوت — که سحر آموزی از هاروت و ماروت
هزاران سال شد کان دو فرشته — نگونسارند در چَه تشنه گشته
وزیشان آنگهی تا آب آن چاه — مسافت یک وجب نیست ای عجب راه
چو نتوانند خود را آب دادن — کجا دَر میتوانندت گشادن
چو استاد این چنین باشد پریشان — که خواهد کرد شاگردیِ ایشان
ترا امروز بینم دیو گشته — نخواهی گشت در فردا فرشته
مگر مرگت ببابل میدواند — که سرگردان و غافل میدواند
اگر مرگ تو در بابل نبودی — ترا این آرزو در دل نبودی