الهی نامه › بخش هفتم › (۴) حکایت دیوانهای که سر بر در کعبه میزد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی دیوانهای گریان و دلسوز — شبی در پیش کعبه بود تا روز
خوشی میگفت اگر نگشاییام در — بدین در همچو حلقه میزنم سر
که تا آخر سرم بشکسته گردد — دلم زین سوزِ دایم رَسته گردد
یکی هاتف زبان بگشاد آنگاه — که پُر بت بود این خانه دو سه راه
شکسته گشت آن بتهای درونش — شکسته گیر یک بت از برونش
اگر میبشکنی سر از برون تو — بتی باشی که گردی سرنگون تو
درین راه از چنین سر کم نیاید — که دریا بیش یک شبنم نیاید
بزرگی چون شنید آواز هاتف — بدان اسرار شد دزدیده واقف
بهخاک افتاد و چشمش خون روانکرد — بسی جان از چنین غم خون توانکرد
چو با او هیچ نتوانیم کوشید — نمیباید بهصد زاری خروشید