☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › آغاز کتاب › در فضیلت فاروق رضی الله عنه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

امام مطلق و شمع دو عالم — امیرالمؤمنین فاروق اعظم

چو حق را وفق نام او کلامست — ز فرقانست فاروق این تمامست

دلش چون دید حق را درحرمگاه — بدل پیوست عین عدل آنگاه

چو عین عدل ودل افتاد با هم — ز عدلش موج زن شد هر دو عالم

چو در دربست جاویدان ستم را — گشاد از عدل خود ملک عجم را

عرب از وی قوی شد اول کار — همه خلق عجم زو گشت دین دار

چو آهن گشت از صلبی او موم — گشاده کرد قفل رومی روم

دو پیراهن چنان خصم تنش بود — که در اسلام یک پیراهنش بود

چو در دین آمد او یک پیرهن داشت — چو آن یک برکشید این یک کفن داشت

ز بس کو پاره بر آن پیرهن دوخت — رسید آنجا که دلق هفده من دوخت

ز بار هفده او را آشکاره — رسد هجده هزارش پاره پاره

چو شد هجده هزارش گرد بر پاس — چرا از هفده من پوشید کرباس

چو آن یک پیرهن سامان اوداشت — حلاوة لاجرم ایمان او داشت

نکیر و منکر از مردی و زورش — نیارستند گشتن گرد گورش

چو باشد محتسب فاروق عالی — نگردد هیچ منکر در حوالی

چو باشد محتسب در امر معروف — به نهی منکر آید نیز موصوف

پیمبر چشم خود خواندش زهی قدر — چراغ خلد هم گفتش زهی صدر

چراغش کرده شرق و غرب روشن — که نه شرقیست ونه غربیش روغن

چو او چشم و چراغ آمد ز درگاه — تو بی چشم و چراغش چون روی راه

اگر نبود ترا چشم و چراغی — ز گلخن فرق نتوان کرد باغی

ترا پیوسته چشم خویش باید — چراغی نیز دایم پیش باید

که گر نبود چراغ و چشم در راه — ندانی چاه از ره راه از چاه

تو بی این هر دو گر در راه افتی — ز کوری عقابت درچاه افتی

چو او از مصطفی چشمی چنان یافت — زبانش نطق جبّار جهان یافت

گر از کوران نه‌ای تو هوش می‌دار — چنین چشم و زبان را گوش می‌دار

کسی کان نور نبود در دماغش — بهشتی گر بود نبود چراغش

چراغ چرخ خورشید منیرست — چراغ خلد فاروق کبیرست

ز نفخ صور فردا جاودانی — فرو میرد چراغ آسمانی

ولیکن این چراغ جنّت افروز — بود رخشنده‌تر از نور هر روز

← Önceki 8 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı