الهی نامه › آغاز کتاب › در فضیلت فاروق رضی الله عنه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
امام مطلق و شمع دو عالم — امیرالمؤمنین فاروق اعظم
چو حق را وفق نام او کلامست — ز فرقانست فاروق این تمامست
دلش چون دید حق را درحرمگاه — بدل پیوست عین عدل آنگاه
چو عین عدل ودل افتاد با هم — ز عدلش موج زن شد هر دو عالم
چو در دربست جاویدان ستم را — گشاد از عدل خود ملک عجم را
عرب از وی قوی شد اول کار — همه خلق عجم زو گشت دین دار
چو آهن گشت از صلبی او موم — گشاده کرد قفل رومی روم
دو پیراهن چنان خصم تنش بود — که در اسلام یک پیراهنش بود
چو در دین آمد او یک پیرهن داشت — چو آن یک برکشید این یک کفن داشت
ز بس کو پاره بر آن پیرهن دوخت — رسید آنجا که دلق هفده من دوخت
ز بار هفده او را آشکاره — رسد هجده هزارش پاره پاره
چو شد هجده هزارش گرد بر پاس — چرا از هفده من پوشید کرباس
چو آن یک پیرهن سامان اوداشت — حلاوة لاجرم ایمان او داشت
نکیر و منکر از مردی و زورش — نیارستند گشتن گرد گورش
چو باشد محتسب فاروق عالی — نگردد هیچ منکر در حوالی
چو باشد محتسب در امر معروف — به نهی منکر آید نیز موصوف
پیمبر چشم خود خواندش زهی قدر — چراغ خلد هم گفتش زهی صدر
چراغش کرده شرق و غرب روشن — که نه شرقیست ونه غربیش روغن
چو او چشم و چراغ آمد ز درگاه — تو بی چشم و چراغش چون روی راه
اگر نبود ترا چشم و چراغی — ز گلخن فرق نتوان کرد باغی
ترا پیوسته چشم خویش باید — چراغی نیز دایم پیش باید
که گر نبود چراغ و چشم در راه — ندانی چاه از ره راه از چاه
تو بی این هر دو گر در راه افتی — ز کوری عقابت درچاه افتی
چو او از مصطفی چشمی چنان یافت — زبانش نطق جبّار جهان یافت
گر از کوران نهای تو هوش میدار — چنین چشم و زبان را گوش میدار
کسی کان نور نبود در دماغش — بهشتی گر بود نبود چراغش
چراغ چرخ خورشید منیرست — چراغ خلد فاروق کبیرست
ز نفخ صور فردا جاودانی — فرو میرد چراغ آسمانی
ولیکن این چراغ جنّت افروز — بود رخشندهتر از نور هر روز