☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفتم › (۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خوش آوازی ز خیل نیکخواهان — مؤذّن بود در شهر سپاهان

در آن شهر از بزرگی گنبدی بود — که سر در گنبد گردنده می‌سود

بر آن گنبد شد آن مرد سرافراز — نماز فرض را می‌داد آواز

یکی دیوانهٔ می‌رفت در راه — یکی پرسید ازو کای مردِ آگاه

چه می‌گوید برین گنبد مؤذّن — جوابش ده تو ای محبوب محسن (؟)

که این جوزست از سر تا قدم پوست — که می‌افشاند او بر گنبد ای دوست

چو او از صدقِ معنی می‌نجنبد — یقین می‌دان که چون جوزست و گنبد

تو همچون جوزی از غفلت که داری — نود نُه نام بر حق می‌شماری

چو در تو هیچ نامی را اثر نیست — ز صد کم یک ترا صد یک خبر نیست

چو نعمت بر تو نشمرد او هزاران — تو هم مشمر بدو چون صرفه کاران

چو نام خویشتن حق بی‌نشان کرد — چه گونه یاد او هرگز توان کرد

چو نتوانی ز کنه او نفس زد — نمی‌باید نفس از هیچکس زد

← Önceki 91 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı