☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۲) حکایت ابلیس و زاری کردن او

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به راهِ بادیه گفت آن یگانه — دو جوی آبِ سیه دیدم روانه

شدم بر پی روان تا آن چه آبست — که چندینیش در رفتن شتابست

به آخر چون برِ سنگی رسیدم — به خاک ابلیس را افتاده دیدم

دو چشمش چون دو ابر خون‌فشان بود — ز هر چشمیش جویی خون روان بود

چو باران می‌گریست و زار می‌گفت — پیاپی این سخن همواره می‌گفت

که این قصّه نه زان روی چو ماهست — ولی رنگ گلیم من سیاهست

نمی‌خواهند طاعت کردن من — نهند آنگه گنه بر گردن من

چنین کاری کرا افتاد هرگز — ندارد مثل این کس یاد هرگز

← Önceki 97 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı