منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › گفتار مردی صوفی از روزگار خود
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
صوفیی را گفت مردی نامدار — کای اخی چون میگذاری روزگار
گفت من در گلخنیام مانده — خشک لب ، تر دامنیام مانده
گردهٔ نشکستم اندر گلخنم — تا که نشکستند آنجا گردنم
گر تو در عالم خوشی جویی دمی — خفتهٔ یا باز میگویی همی
گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط — تا رسی مردانه زان سوی صراط
خوش دلی در کوی عالم روی نیست — زانک رسم خوش دلی یک موی نیست
نفس هست اینجا که چون آتش بود — در زمانه کو دلی تا خوش بود
گر چو پرگاری بگردی در جهان — دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان