☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خواجه‌ای کز تخمهٔ اکاف بود — قطب عالم بود و پاک اوصاف بود

گفت شب در خواب دیدم ناگهی — بایزید و ترمدی را در رهی

هر دو دادندم به سبقت سروری — پیش ایشان هر دو، کردم رهبری

بعد از آن تعبیر آن کردم تمام — کز چه کردند آن دو شیخم احترام

بود تعبیر این که در وقت سحر — بی‌خودم آهی برآمد از جگر

آه من می‌رفت تا راهم گشاد — حلقه می‌زد تا که درگاهم گشاد

چون پدید آمد مرا آن فتح باب — بی زفان کردند سوی من خطاب

کان همه پیران و آن چندان مرید — خواستند از ما برون از بایزید

بایزید از جمله مرد مرد خاست — زانک ما را خواست هیچ از ما نخواست

گفت چون بشنودم آن شب این خطاب — گفتم این و آن مرا نبود صواب

من ز تو چون خواهم و درد تو نه — یا ترا چون خواهم و مرد تو نه

آنچ فرمایی مرا آنست خواست — کار من بر وفق فرمانست راست

نه کژی نه راستی باشد مرا — من کیم تا خواستی باشد مرا

آنچ فرمایی مرا آن بس بود — بنده‌ای را رفتن به فرمان بس بود

این سخن آن هر دو شیخ محترم — سبقتم دادند برخود لاجرم

بنده چون پیوسته بر فرمان رود — با خداوندش سخن در جان رود

بنده نبود آنک از روی گزاف — می‌زند از بندگی پیوسته لاف

بنده وقت امتحان آید پدید — امتحان کن تا نشان آید پدید

← Önceki 109 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı