منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › گفتار شیخ خرقان در دم آخر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دردم آخر که جان آمد به لب — شیخ خرقان این چنین گفت ای عجب
کاشکی بشکافتندی جان من — باز کردندی دل بریان من
پس به عالمیان نمودندی دلم — شرح دادندی که درچه مشکلم
تا بدانندی که با دانای راز — بت پرستی راست ناید، کژ مباز
بندگی این باشد و دیگر هوس — بندگی افکندگیست ای هیچ کس
نه خدایی میکنی نه بندگی — کی ترا ممکن شود افکندگی
هم بیفکن خویش و هم بنده بباش — بنده و افکنده شو ، زنده بباش
چون شدی بنده به حرمت باش نیز — در ره حرمت بهمت باش نیز
گر درآید بنده بی حرمت به راه — زود راند از بساطش پادشاه
شد حرم بر مرد بیحرمت حرام — گر به حرمت باشی این نعمت تمام