☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت بنده‌ای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بنده‌ای را خلعتی بخشید شاه — بنده با خلعت برون آمد به راه

گرد ره بر روی او بنشسته بود — باستین خلعت آن بسترد زود

منکری با شاه گفت ای پادشاه — پاک کرد از خلعت تو گرد راه

شه بر آن بی‌حرمتی انکارکرد — حالی آن سرگشته را بر دار کرد

تا بدانی آنک بی‌حرمت بود — بر بساط شاه بی‌قیمت بود

دیگری گفتش که در راه خدای — پاک بازی چون بود ای پاک رای

هست مشغولی دل بر من حرام — هرچ دارم می‌فشانم بر دوام

هرچ در دست آیدم گم گرددم — زانک در دست آن چو کژدم گرددم

من ندارم خویش را در بند هیچ — برفشانم جمله چند از بند هیچ

پاک بازی می‌کنم در کوی او — بوک در پاکی ببینم روی او

گفت این ره نه ره هر کس بود — پاک بازی زاد این راه بس بود

هرک او در باخت هر چش بود پاک — رفت در پاکی فروآسود پاک

دوخته بر در، دریده بر مدوز — هرچ داری تا سر مویی بسوز

چون بسوزی کل به آهی آتشین — جمع کن خاکسترش در وی نشین

چون چنین کردی برستی از همه — ورنه خون خور تا که هستی از همه

تا نبری خود ز یک یک چیز تو — کی نهی گامی در این دهلیز تو

چون درین زندان بسی نتوان نشست — خویشتن را بازکش از هرچ هست

زانک وقت مرگ یک یک چیز تو — کی ندارد دست از تیریز تو

دستها اول ز خود کوتاه کن — بعد از آن آنگاه عزم راه کن

تا در اول پاک بازی نبودت — این سفر کردن نمازی نبودت

← Önceki 111 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı