☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ خرقانی که عرش ایوانش بود — روزگاری شوق بادنجانش بود

مادرش از خشم شیخ آورد شور — تا بدادش نیم بادنجان به زور

چون بخورد آن نیم بادنجان که بود — سر ز فرزندش جدا کردند زود

چون درآمد شب، سر آن پاک‌زاد — مدبری در آستان او نهاد

شیخ گفتا، نه من آشفته کار — گفته‌ام پیش شما باری هزار

کین گدا گر هیچ بادنجان خورد — تا بجنبد ضربتی بر جان خورد

هر زمانم چون بسوزد جان چنین — نیست با او کار من آسان چنین

هرکرا او در کشد در کار خویش — دم نیارد زد دمی بی‌یار خویش

سخت کارست این که ما را اوفتاد — برتراز جنگ و مدارا اوفتاد

هیچ دانی را نه دانش نه قرار — با همه دانی بیفتادست کار

هر زمانی میهمانی در رسد — کاروانی امتحانی در رسد

گرچه صد غم هست بر جان عزیز — نیز می‌آید چو خواهد بود نیز

هرکه از کتم عدم شد آشکار — سر به سر را خون نخواهد ریخت زار

صد هزاران عاشق سر تیز او — جان کنند ایثار یک خون ریز او

جملهٔ جانها از آن آید به کار — تا بریزد خون جانها زار زار

← Önceki 113 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı