☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت ذو النون می‌شدم در بادیه — بر توکل، بی‌عصا و زاویه

چل مرقع پوش را دیدم به راه — جان بداده جمله بر یک جایگاه

شورشی در عقل بیهوشم فتاد — آتشی در جان پر جوشم فتاد

گفتم آخر این چه کارست ای خدای — سروران را چند اندازی ز پای

هاتفی گفتا کزین کار آگهیم — خود کشیم و خود دیتشان می‌دهیم

گفتم آخر چند خواهی کشت زار — گفت تا دارم دیت اینست کار

در خزانه تادیت می‌ماندم — می‌کشم تا تعزیت می‌ماندم

بکشمش وانگه به خونش درکشم — گرد عالم سرنگونش درکشم

بعد از آن چون محو شد اجزای او — پای و سر گم شد ز سر تا پای او

عرضه دارم آفتاب طلعتش — وز جمال خویش سازم خلعتش

خون او گلگونهٔ رویش کنم — معتکف بر خاک این کویش کنم

سایه در گردانمش در کوی خویش — پس برآرم آفتاب روی خویش

چون برآمد آفتاب روی من — کی بماند سایه‌ای در کوی من

سایه چون ناچیز شد در آفتاب — نیز چه والله اعلم با الصواب

هرکه در وی محو شد، از خود برست — زانک نتوان بود جز با او به دست

محو شو و از محو چندینی مگوی — صرف می‌کن جان و چندینی مگوی

می‌ندانم دولتی زین بیش من — مرد را کو گم شود از خویشتن

← Önceki 114 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı