☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت یوسف را چو می‌بفروختند — مصریان از شوق او می‌سوختند

چون خریداران بسی برخاستند — پنج ره هم سنگ مشکش خواستند

زان زنی پیری به خون آغشته بود — ریسمانی چند در هم رشته بود

در میان جمع آمد در خروش — گفت ای دلال کنعانی فروش

ز آرزوی این پسر سر گشته‌ام — ده کلاوه ریسمانش رشته‌ام

این زمن بستان و با من بیع کن — دست در دست منش نه بی سخن

خنده آمد مرد را، گفت ای سلیم — نیست درخورد تو این در یتیم

هست صد گنجش بها در انجمن — مه تو و مه ریسمانت ای پیرزن

پیرزن گفتا که دانستم یقین — کین پسر را کس بنفروشد بدین

لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست — گوید این زن از خریداران اوست

هر دلی کو همت عالی نیافت — ملکت بی‌منتها حالی نیافت

آن ز همت بود کان شاه بلند — آتشی در پادشاهی او فکند

خسروی را چون بسی خسران بدید — صد هزاران ملک صدچندان بدید

چون بپاکی همتش در کار شد — زین همه ملک نجس بیزارشد

چشم همت چون شود خورشید بین — کی شود با ذره هرگز هم نشین

← Önceki 116 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı