☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هندوان را پادشاهی بود پیر — شد مگر در لشگر محمود اسیر

چون بر محمود بردندش سپاه — شد مسلمان عاقبت آن پادشاه

هم نشان آشنایی یافت او — وز دو عالم هم جدایی یافت او

بعد از آن در خیمهٔ تنها نشست — دل ازو برخاست ، در سودا نشست

روز و شب در گریه و در سوز بود — روز از شب، شب بتر از روز بود

چون بسی شد نالهای زار او — شد خبر محمود را از کار او

خواند محمودش به پیش خویش در — گفت صد ملکت دهم زان بیشتر

تو شهی، نوحه مکن بر خویش ازین — چند گریی، نیزمگری بیش ازین

خسرو هندوش گفت ای پادشاه — من نمی‌گریم ز بهر ملک و جاه

زان همی‌گریم که فردا ذوالجلال — در قیامت گر کند از من سؤال

گوید ای بد عهد مرد بی‌وفا — کاشته با چون منی تخم جفا

تا نیامد پیش تو محمود باز — با جهانی پر سوار سرفراز

تو نکردی یاد من، این چون بود — باری از خط وفا بیرون بود

گرد می‌بایست کردن لشگری — بهر تو، تو خود ز بهر دیگری

بی سپاهی یاد نامد از منت — دوستت خوانم بگو یادشمنت

تا بکی از من وفا از تو جفا — در وفاداری چنین نبود روا

گر رسد از حق تعالی این خطاب — چون دهم این بی‌وفایی راجواب

چون کنم آن خجلت و تشویر را — گریه زانست ای جوان این پیر را

حرف و انصاف وفاداری شنو — درس و دیوان نکوکاری شنو

گر وفاداری تو عزم راه کن — ورنه بنشین دست ازین کوتاه کن

هرچ بیرون شد ز فهرست وفا — نیست در باب جوان مردی روا

← Önceki 121 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı